r بعدِ رفتنت چشمهایم هر روز پر یود می شود!!! »زاغارت«
r چگونه روح تو در حال جاری است؟وقتی همه افعالت ماضی شده اند »زاغارت«
r کاش تسبیح خسته من می تونست ثابت کنه...چه قـــــــــــدر ذکر ... برگــرد برگـرد گفتم و او نیامدش!! »نحسی واژه هــا«
r تا به حال پشت سرت را تماشا کرده ای؟شاید آن دورها کسی را جا گذاشته ای!! »سوما«
r کی می آیی؟سه روز از رفتنت و عمری بر من گذشت. از رفتن نیامدی وحتی در این سه سال نام تو را بر دخترم نهادم تا بیایی!! چنان دیر کرده ای که مریم سی ساله است و سی و سه سال و سه روز از مرگم میگذرد!!! »علی عبدالرضایی«