تبليغاتX
DirtyPrettyThings



ّDay 116




r  Home
r  Email
r  RSS




r  آبان 1388
r  مهر 1388
r  شهریور 1388
r  مرداد 1388
r  تیر 1388
r  خرداد 1388
r  اردیبهشت 1388
r  فروردین 1388
r  اسفند 1387
r  بهمن 1387
r  دی 1387
r  آذر 1387
r  آبان 1387
r  مهر 1387
r  شهریور 1387
r  مرداد 1387
r  تیر 1387
r  خرداد 1387
r  اردیبهشت 1387
r  فروردین 1387
r  اسفند 1386
r  بهمن 1386
r  دی 1386
r  آذر 1386
r  آبان 1386
r  مهر 1386
r  شهریور 1386
r  مرداد 1386
r  تیر 1386
r  خرداد 1386
r  اردیبهشت 1386
r  فروردین 1386





r  رونوشت بدون اصل
r  Coffee Cigarette
r  خانه ای از شــن و مـــه
r  زاغــــــــــارت
r  سیاه و سپید
r  ژسیلن
r  سرباز صفر
r  Ranitidine
r  63-65
r  مطرود
r  اشکها و لبخند ها
r  هی فلانی!
r  غیر ممکن است!
r  آهوی ناتمام
r  طعم گس خورشید
r  پرسه‌نوشت
r  سیاه ی مسیرها
r  ساز دهنی
r  A Man Called Old Fashion
r  کافه سفید و سیاه
r  زنانه ترين اعترافات حوا
r  چرت کوتاه روی موزاییک های یخ زده
r  نسيم خیس کولی
r  نحسی واژه هــا




r  تا به حال پشت سرت را تماشا کرده ای؟شاید آن دورها کسی را جا گذاشته ای!!
»سوما«
r  کی می آیی؟سه روز از رفتنت و عمری بر من گذشت. از رفتن نیامدی وحتی در این سه سال نام تو را بر دخترم نهادم تا بیایی!! چنان دیر کرده ای که مریم سی ساله است و سی و سه سال و سه روز از مرگم میگذرد!!!
»علی عبدالرضایی«
r  غمت بی خوابم می کند در بیداری خوابت را می بینم
»اشک ها و لبخندها«
r  گاهی خیال من تا آن دورها می رود و آرام آرام با بوی دلنشین تو باز می گردد...!
»سوما«
r  رویا، مثل آوازی مرده دیگر به کار بر هم زدن سکوت هم نمی آید، وقتی قرار نیست بیایی!
»رضا کاظمی «
r  بیا حواسمان را پرت کنیم! مال هر کس دورتر افتاد عاشق تر است! اول خودم...حواسم را بده تا پرت کنم!!
»کیکاووس یاکیده«
r  تو می روی و من رسوب می شوم، ته مانده ای که دور باید ریخت!
»فریبا عرب نیا«
r  دور دست، دست های دور توست!
»پیوس«
r  شب لالایی ش را گفت، اما به خواب نرفتم هنوز ، در جایی بیداری با کسی!!!
»علی شفیعی«
r  زیبایی تو بهانه ای است محکم برای دوست داشتن دنیا!
»غیر ممکن است!«
r  آرشيو ميني‌بلاگ




 
مادرم هنوز

من را به جان تو قسم میدهد!!!

میبینی،

تنها من نیستم که رفتنت را باور نمیکنم!!



هفدهم آبان 1388 | 2:51 | 










حالا از پنجشنبه ها میترسم

چون فردایشان جمعه هاییست

که بی تو نمیگذرند!!!



پانزدهم آبان 1388 | 0:10










از کی شروع کردی به دوست نداشتنم

که الان هیچ دوستم نداری؟!!



چهاردهم آبان 1388 | 0:7










روزی مخاطب تمام جملاتت من بودم

نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن!

نمی دانی چه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری!!!



چهاردهم آبان 1388 | 0:5










فکر نمیکردم بغضی که از سر شب

هی دست به سرش میکنم

اینجوری آخر شب رودست بهم بزنه!!



سیزدهم آبان 1388 | 0:58










خودم رو گول میزنم!

میدونم این تار دیدن

 از اشکیه که توی چشام جمع شده

ولی شیشه ی مانیتور رو تمیز میکنم!!



دوازدهم آبان 1388 | 23:57










مشرک و کافر نیستم

به یگانگی تو اطمینان دارم

همان طور که به یگانگی خدا!!!



دوازدهم آبان 1388 | 0:44










چه ساده لوحانه
ساعات روزهایم را پر کرده ام از کارهای گوناگون
تا خیالم سوی تو پر نکشد
فراموش کرده بودم
یاد تو از هیچ قانونی تابعیت ندارد!
حتی از قانون زمان
و گاه و بی گاه و با بهانه و بی بهانه!
سر به سر دلم میگذارد!!



دهم آبان 1388 | 0:9










خیالت راحت

این لبخند ها

وفاداری ام را سست نمیکنند!



دهم آبان 1388 | 0:9










!? If god be for us who could be against us

 

"Saving Private Ryan"



هشتم آبان 1388 | 1:21










+
? Are you trying to talk me out of my faith

-
You can have all the faith you want in spirits and the afterlife and heaven and hell.but when it comes to this world dont be an idiot.Because you can tell me that you put your faith in god to get you through the day,but when it comes time to cross the road,i know you look both ways!!!l

 

"House M.D"



هشتم آبان 1388 | 1:13










بعضی پیرمردها

مثل زمستان های زیبای زندگی هستند!!



هشتم آبان 1388 | 0:31










 

داخل آن چمدانی که موقع رفتن دست گرفته بودی
لای لباسهایت
داخل کیف دوشی ات
شاید حتی قاطی لوازم آرایشت را خوب بگرد
قلبم یک جایی همان جاهاست!
پیدا که کردی بازنگردانش!
حالا حالم از هر چی پستچی است به هم میخورد
پیش تو که باشد جایش امن است
از اولش هم معلوم بود که مال تو است!!



هفتم آبان 1388 | 0:33










تب هم که داشته باشم

باز هم این اشک ها میسوزانند!



پنجم آبان 1388 | 0:5










بهم میگفتی دیوانه، ولی دیوانه ندیده بودی

شبها یک تکپا بیا به اتاقم

از پشت در هم شنیده میشه

صدای درد و دل کردنم با عکست!



پنجم آبان 1388 | 0:0










بعضی ها فقط به درد خاطره شدن میخورن

برای زندگی کردن کم هستند!

 



چهارم آبان 1388 | 23:57










امشب یک حس جدید را تجربه کردم

حسی که هیچ وقت فکر نمیکردم بهش تن بدم!



چهارم آبان 1388 | 23:54










تو توقع من را از زن ها بالا برده ای!

هیچ زنی مثل تو نیست!!



دوم آبان 1388 | 0:35










"چرا" ی عشقم به تو را هیچ کس نمیداند!

حتی تو

حتی من

حتی خدا

!



یکم آبان 1388 | 23:33










یکبار قبلا الکل رو زیر پوستم و توی رگهام احساس کرده ام! شبی بود که هر لحظه منتظر مردن بودم !شبی بود که صبح نمیشد! الان یاد اون شب و اون حس افتادم.دلم اون حس مرگبار رو میخواد! شاید بشه با درد،درد رو فراموش کرد! اگر هم نتونی تحمل کنی و کم بیاری هم میشه مرد! بازیه دو سره برده!



یکم آبان 1388 | 23:32










تو بهم ثابت کردی

که همه جوره عاشقتم!



یکم آبان 1388 | 0:31










تا وقتی که از قهر برنگشتی

توی رویا ها فقط بوسه به پیشانی ات میزنم!



بیست و نهم مهر 1388 | 0:6










کودکی قاصدکی را گرفت از سر شوق

کمی دورتر دل عاشقی شکست از بی خبری!



بیست و نهم مهر 1388 | 0:3










من نمی شمارم

 این "دوستت دارم" گفتن های یک طرفه را!

چیزی به من بدهکار نیستی

 سکوتت را هم دوست دارم!!



بیست و هشتم مهر 1388 | 23:57










میدونی یک عالمه قربون صدقه پیش من داری؟!

هر وقت دلت خواست بهم بگو

تا قربونت برم و فدات بشم و واست بمیرم!!

 

P . S : دلم لک زده تا بهش بگم "بمیرم برات" و اونم بگه "خدا نکنه عزیزم"!



بیست و هشتم مهر 1388 | 23:53










سرما خورده ام

فقط برای اینکه تنها نباشی!!



بیست و هشتم مهر 1388 | 23:49










 

+



بیست و هفتم مهر 1388 | 13:39










آخه میترسم یادش بره که عاشقشم.آخه میترسم فکر کنه دیگه دوستش ندارم.آخه میترسم فکر کنه فراموشش کردم.آخه میترسم فکر کنه بهش فکر نمیکنم.آخه میترسم فکر کنه مال کس دیگه ای شدم.آخه میترسم فکر کنه به نبودش عادت کردم.آخه میترسم فکر کنه دیگه بدون اون نمیمیرم.آخه میترسم یادش بره بدون اون نفس کم میارم.آخه میترسم جای خالیمو تو زندگیش با یکی دیگه پر کنه.آخه میترسم لیلیم مجنونش رو یادش بره.آخه میترسم راه برگشت به آغوشم رو گم کنه.آخه میترسم اگه تنها بشه احساس بی پناهی کنه.آخه میترسم فکر کنه کسی رو نداره.آخه میترسم که بترسه!!



بیست و چهارم مهر 1388 | 1:59










به همون خدایی که عاشقشی قسم

عاشقتم!!



بیست و سوم مهر 1388 | 14:29










آره

حال و روزم رو ببین

باید هم تاسف خورد به حالم عزیزم

هم به خاطر حال و روزم هم به خاطر نفهمیم!

میدونم خودم!



بیست و سوم مهر 1388 | 14:6












Template Designed by Cactus
All Rights Reserved for DirtyPrettyThings.blogfa.com